بالاخره بعد از کلی ماجرا این خان داداش ما هم به مرادش رسید ،
تبریک صمیمانه خدمتشان عرض می کنم ،
خدا یا بیش ازپیش هوایشان را داشته باش ،
خدا نصیب دیگران هم نماید . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
این شعر بافقی رو خیلی دوست دارم ، این روزا یه جورایی همش تو ذهنم بود.
دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد
داستان غم پنهاني من گوش كنيد
قصه بي سر و ساماني من گوش كنيد
گفت و گوي من و حيراني من گوش كنيد
شرح اين آتش جان سوز نگفتن تا كي؟
سوختم سوختم اين سوز نهفتن تا كي؟
روزگاري من و دل ساكن كويي بوديم
ساكن كوي بت عربده جويي بوديم
عقل و دين باخته ديوانه رويي بوديم
بسته سلسله ی سلسله مويي بوديم
كس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود
يك گرفتار از اين جمله كه هستند نبود
نرگس غمزه زنش اينهمه بيمار نداشت
سنبل پر شكنش هيچ گرفتار نداشت
اينهمه مشتري و گرمي بازار نداشت
يوسفي بود ولي هيچ خريدار نداشت
اول آنكس كه خريدار شدش من بودم
باعث گرمي بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبي و رعنايي او
داد رسوايي من شهرت زيبايي او
بس كه دادم همه جا شرح دلارايي او
شهر پر گشت ز غوغاي تماشايي او
اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
كي سر برگ من بي سروسامان دارد
چاره اينست و ندارم به از اين راي دگر
كه دهم جاي دگر دل به دل آراي دگر
چشم خود فرش كنم زير كف پاي دگر
بر كف پاي دگر بوسه زنم جاي دگر
بعد از اين راي من اينست و همين خواهد بود
من بر اين هستم و البته چنين خواهد بود
پيش او يار نو و يار كهن هردو يكي ست
حرمت مدعي و حرمت من هردو يكي سي
قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو يكي ست
نغمه بلبل و غوغاي زغن هر دو يكي ست
اين ندانسته كه قدر همه يكسان نبود
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود
چون چنين است پي كار دگر باشم به
چند روزي پي دلدار دگر باشم به
عندليب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به
نوگلي كو كه شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش
آن كه بر جانم از او دم به دم آزاري هست
ميتوان يافت كه بر دل ز منش ياري هست
از من و بندگي من اگر اشعاري هست
بفروشد كه به هر گوشه خريداري هست
به وفاداري من نيست در اين شهر كسي
بنده اي همچو مرا هست خريدار بسي
مدتي در ره عشق تو دويديم بس است
راه صد باديه درد بريديم بس است
قدم از راه طلب باز كشيديم بس است
اول و آخر اين مرحله ديديم بس است
بعد از اين ما و سر كوي دل آراي دگر
با غزالي به غزلخواني و غوغاي دگر
تو مپندار كه مهر از دل محزون نرود
آتش عشق به جان افتد و بيرون نرود
وين محبت به صد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است اين برود چون نرود
چند كس از تو و ياران تو آزرده شود
دوزخ از سردي اين طايفه افسرده شود
اي پسر چند به كام دگرانت بينم
سرخوش و مست ز جام دگرانت بينم
مايه عيش مدام دگرانت بينم
ساقي مجلس عام دگرانت بينم
تو چه داني كه شدي يار چه بي باكي چند
چه هوسها كه ندارند هوسناكي چند
يار اين طايفه ی خانه برانداز مباش
از تو حيف است به اين طايفه دمساز مباش
ميشوي شهره به اين فرقه هم آواز مباش
غافل از لعب حريفان دغل باز مباش
به كه مشغول به اين شغل نسازي خود را
اين نه كاري ست مبادا كه ببازي خود را
در كمين تو بسي عيب شماران هستند
سينه پر درد ز تو كينه گذاران هستند
داغ بر سينه ز تو سينه فكاران هستند
غرض اينست كه در قصد تو ياران هستند
باش مردانه كه ناگاه قفايي نخوري
واقف كشتي خود باش كه پايي نخوري
گرچه از خاطر وحشي هوس روي تو رفت
وز دلش آرزوي قامت دلجوي تو رفت
شد دل آزرده و آزرده دل از كوي تو رفت
با دل پر گله از ناخوشي خوي تو رفت
حاش لله كه وفاي تو فراموش كند
سخن مصلحت آميز كسان گوش كند
ساعت رو نگاه می کنم ، چیزی به افطار نمونده ، نگرانم ، نگران این که نکنه قبول نشه ، نکنه اتفاق خاصی نیفتاده باشه ، نکنه نماز روزه هامونم مثل بقیه ی کارای زندگیمون یه عادت بشه . . . نگرانم از این که بعضی وقت ها واقعاً از روزه گرفتن فقط گرسنگی و تشنگیشو حس می کنیم ، از این که چقدر راحت همه ی کارای دیگه رو تو طول روز انجام میدیم غیر از همین دو کار. . .
واقعاً چقدر سعی می کنم تو این روزا فرق کنم ، خودم . . . کارام . . . حرفام ، این که چقدر تلاش می کنم که چیزایی رو که باید تو این روزا جمع کنم رو پیدا کنم ، چقدر می تونم خودم رو پیدا کنم ، جایگاهمو . . . داشته هامو . . . گذشتمو . . . آیندمو . . .
ولی خداییش دلم برات تنگ شده بود ، برا دعای سحرت ، برا لحظه های افطارت ، برا افطاری ها ، برا شبای قدر، برای شبایی که دیر میشه و به سرم می زنه تا سحر بیدار بمونم
" با تموم غفلت ما ، با تموم این که دیگه ، حسرت روزای رفته ، برامون شده یه عادت ، گاهی وقتا کسی انگار، توی گوشمون می خونه : فاصله یه حرف ساده است ، بین عادت و عبادت"
بالاخره نتیجه ها هم اومد و منم چیزی قبول نشدم ، حالا دیگه باید کم کم شروع کنم برای مدیریت بخونم ، تا ببینیم چی پیش میاد.
راستش با این که می دونستم احتمالش کمه قبول شم ولی وقتی دفعه ی اول چک کردم یه خورده دلم گرفت ، آخه امسالم با این که خیلی سرم و شلوغ بود و مشکلات زیاد داشتم ولی 3 ، 4 ماه آخر رو خوب خوندم . . . به هر حال هر چی خدا بخواد ، توکل بر خودش .
داریم کم کم به مهمونی نزدیک میشیم ، خدا کنه یواش یواش خودمون رو آماده ی شرکت تو اون بکنیم.
.......................................................................
ای بسا ظلمی که بینی در کسان خوی تو باشد درایشان ای فلان
اندرایشان تافته هستی تو از نفاق و ظلم و بد مستی تو
آن تویی و آن زخم بر خود می زنی بر خود آن دم تار لعنت می تنی
درخود آن بد را نمی بینی عیان ورنه دشمن بوده ای خود را به جان
حمله بر خود می کنی ای ساده مرد همچو آن شیری که بر خود حلمه کرد
چون به قهر خوی خود اند ررسی پس بدانی کز تو بود آن ناکسی
تو این 20 روزی که نبودم خیلی چیزا یاد گرفتم ، خیلی چیزارو فهمیدم ، چیزای جدیدی رو تجربه کردم ، بعضی وقت ها فشارو سختی زیاد ، گاهی طعنه ها و حرفای سخت ،بعضی وقتا کوتاه اومدن بی دلیل ، گاهی زیاده روی های بی مورد ، تحمل تنهایی ، قطع ارتباط ها ، یاد گرفتن نحوه ی برخورد با خیلی از آدما ، دیدن تفاوت ها و. . . تجربه ی خوبی بود ، اینو با تمام وجود حسش می کنم .
نکته ی جالب این بود که پارسالم دو هفته ی آخر مرداد رو نبودم ، کاش امسالم همون جا می رفتم ، ولی . . . یادش بخیر (خوش به حال پسرخاله).
با این که از قبل بلیط گرفته بودم ، ولی خوب قسمت نشد با مامانم اینا برم ، شایدم دعوت نشده بودم ، راستش حسابی شرمنده ام ، ازاین که هر دفعه که میام پیشت سرم به زیره و . . . ولی بازم برام کم نمی ذاری ، منو راه میدی و . . . ولی باز وقتی برمی گردم و یه کم که میگذره یادم میره همه ی اون عهدایی رو که باهات بسته بودم. به هر حال امسال تابستونم مثل تابستون پارسال از مشهد بی نصیب موندیم ، چون دیگه کم کم داره ماه رمضونم شروع میشه.
تو همین روزا دیگه کم کم نتیجه ها میاد و باید وضعیتم مشخص بشه ، احتمال زیاد باید شروع کنم به درس خوندن ، خیلی سخته ، مباحث جدید ، کتابای تازه که تا حالا حتی یه بارم اونا رو نخوندم ، به خاطر همین باید خیلی براش وقت بذارم.
امسال نبودم که نیمه شعبانو تبریک بگم ، ولی خودم اون شب خیلی حال کردم ، یعنی میشه این آخریش بوده باشه . . . خدایا . . .
خیلی حرف برا گفتن دارم ولی خسته ام ، خیلی خسته . . .