به نام یگانه خالق بی همتا
با کمی تأخیر سال نو رو به همگی تبریک میگم.
امسال دومین عیدی بود که من مشهد نرفتم ، دفعه اولش مال دوران کنکور کارشناسی خودم بود که موندم تهران واسه درس خوندن. یادمه اون عیدو ترکوندم و حسابی درس خوندم.
امسال این اتفاق برا بار دوم افتاد و ما از دیدار امام رئوف و خویشاوندان بی نصیب موندبم. هر روز میرم یه مدرسه ی غیرانتفاعی تو ولنجک. اردوی عید بجه های پیش دانشگاهیه و منم میرم واسه رفع اشکال مباحث ریاضیشون.
راستش این دفعه با تمام وجود این جمله که هی میگن"دوره و زمونه عوض شده " رو دارم حس میکنم. تو این اردو از اول صبح چندین نفر بسیج میشن تا یه محیط آروم و بی سروصدا رو برا شون فراهم کنن تا فقط درس بخونن. از صبح تا شب با چندین وعده ی غذایی، میوه و ... تحویلشون میگیرن تازه اعتراض هم میکنن...
البته توشون بچه های خوب هم وجود داره ولی غالباً آدمای پرتوقع و تا حدی قدر نشناسین. وقتی نوع درس خوندن اونا رو با خودم مقایسه می کنم همش یاد اون جمله می افتم.
چه کشیدم من در اون دو ماه آخر قبل از کنکور در کتابخونه ی دانشگاه تهران ...
به هر حال اینم یه تجربه ی کاریه که به تجربیات قبلی اضافه شد.
بعد عیدم قصد دارم یه تجربه ی جدید کاری رو شروع کنم که شاید خیلی با کارای قبلی فرق کنه (جزئیاتش بمونه برا بعد )
ولی خداییش خیلی دلم سوخت نتونستم برم زیارت .
یکی از دوستان خیلی خوب که تو حج با هم آشنا شدیم این روزا دوباره رفته اونجا ، خوش به حالش ...
خدایا تو این سال جدید هر چی فراق وجود داره رو به وصال برسون.