دل نوشته های آخر

امسال هم تموم. صبح که بشه دیگه تمومه و باز روز از نو روزی از نو...

روزای آخر سال با دیسک گردن گذشت... منی که به قول خودم ورزش کار ... منی که به قول خودم بدن سالم.... اما میانسالی یهو رو کرد خودشو

داریم به چهل نزدیک میشیم. به همین راحتی... اثر اون همه کار سخت. ساعت ها پا نشدن از پای سیستم... حمل کوله های 30-40 کیلویی برای فرار از اضافه بار و .. همه رو الان میبینی... یهو میاد و از پا درت میاره. زندگی همینه. سلامتی نعمته و ما قدرشو نمی دونیم.

سال خوبی بود. خاطره بد کم دارم ازش... اما تکونی هم نخوردم. همونی هستم که بودم. همون. سال تحویل امسال متفاوت بود برام. اما فردا صبح همچون گذشته...

وروجکا دارن بزرگ میشن و همچنان نیستن.و گذر عمر چقدر تکراری شده...

خدا رو شکر برای همه ی داشته و نداشته ها...

درد

درد دست و گردن نوشتن اینجا رو هم سخت کرده برام...

غرق

وقتی یکی تو عمق زیاد میفته و همتش هم کمه خیلی سخته خودش رو به سطح آب برسونه...

سخت اما شدنی... فقط تلاش و امید می خواد