بهار
فروردین رو به پایان. فعلا آتش بس. خودمم توی بس... بس از همه چی... انگاری سر شدم و بی حس
تو صف پذیرش مدیران مرزداران نشستم و به آرامش فکر می کنم.
امیدوارم روزای خوب بیاد
فروردین رو به پایان. فعلا آتش بس. خودمم توی بس... بس از همه چی... انگاری سر شدم و بی حس
تو صف پذیرش مدیران مرزداران نشستم و به آرامش فکر می کنم.
امیدوارم روزای خوب بیاد
حالم زیاد خوب نیست.
اول سال کم انرژی و خسته. تحت فشار. بار مسئولیت و ...
خدا یا صبر و قدرت تصمیم های درست بده.
بگذره این روز ها و روزای خوب بیاد
یکی از متفاوت ترین شروع های بهار رو داشتیم. البته واقعا من خیلی حسش نکردم اما به هر حال نمیشه بگی متاثر نمیشه از شرایط...
به هر حال به جای صدای شلیک توپ سال تحویل، داشتیم صدای انفجار و ضد هوایی می شنیدیم. اینم تجربه ای هست در نوع خودش.
خیلی ها اذیت میشن تو این شرایط. نمیشه بهشون حق نداد. نمیشه بگی بهش فکر نکن. فقط میتونی هم صحبتشون باشی و تسکین بدی.
هفته اول سال رو به پایانه. سفری نرفتیم. اما موندن تو آرامش تهران (به جز حواشیش) هم انتخابیه که خیلی سال ها داشتیم. هنوز همه چی تو ابهامه. هنوز هیچ امیدی به افتادن اتفاقای خوب نیست. اما آدمیزاد به امید زندست... به توکل قوی میشه و ما هم همچنان هستیم.
با قطع شدن نت هم خوب اوضاع کار اصلا خوب نیست و امیدوارم بتونم تصمیم های درست بگیرم. به هر حال عده ای چشم به این تصمیم ها و تاثیر ازش می گیرن. بازم توکل به خدا...