اردیبهشت من

محبوب ترین ماه من داره تموم میشه. شروعش رو نوشتم تو این ماه و پایانش رو دارم می نویسم.

اما بر خلاف جوانی ازش استفاده نکردم. اون روزا برا تک تک روزاش برنامه تفریح می ریختم... نهر، برکه، آبشار، دره، کوه، جنگل، چیدن توت و ...

اما امسال فقط تهران بودم و فقط هواشو تنفس کردم... چقدرم خوب بود امسال ...

اما دیگه مثل جوونیا نرفتم این ور اون ور...

روزها آرومه و من همچنان پیشرفت ندارم. عجیب به این سکون عادت کردم.

سفری در پیش است. خدا کنه از اصل خودم فاصله نگیرم.

همت قوی دار

از نوشته قبلی تا الان یه مقدار به خودم اومدم. تو بدیهی ترین موضوعات... چرا باید این قدر به عقب بر میگشتم نمی دونم.

روز به روز سرم خلوت تر میشه. نمیدونم خوبه یا بد. نمیدونم نشونه چیه. اما میدونم که من آدم آرامش نیستم. کیه که از آرامش بدش بیاد.

اما من آدم طوفانم. آدم حادثه. آدم بحران و ...

بازم برنامه سفر ریختم و یکم دلم بهش خوش شده.

اگه آدم بعضی کارا نیستی سرکش نباش