پارسال همچین غروبی بود که داشتم کارام رو جمع و جور می کردم سر و سامون میدادم تا یه سر برم مسقط و بر گردم.

عمل داشتیم قبلش و ... ساعت ۱ شب پرواز داشتم و دیگه به خواب اصلا نرسیدم...

بعدش هم که شروع شد.

به همین سادگی یک سال گذشت...