دل کندن
دوباره وقت شد و اونم اینجا. چقدر هر دفعه که اینجا مینویسم آروم میشم. چقدر مرور اینجا و نوشته های قبلی بهم آرامش میده...
گذشت زمان چقدر تو چشم می زنه و این همه فشار و استرس ها میان و میرن... می مونه درکش... می مونه شکرش
کلی چیز دارم برای نوشتن و هیچ چیز روی کاغذ نمیاد. بعضی چیزا تو دل می مونه. تو ذهن می مونه. دارم فکر می کنم که چطوری میتونم دل بکنم. از چیزایی که بهشون خودم رو عادت دادم دل بکنم. رها بشم. اصلا نمیدونم خوبه یا بده. اما میخوام بهش فکر کنم. میدونم که این کاره نیستم.
بر میگردم نوشته هامو می خونم. می بینم جز خودم برا هیچ کس دیگه به درد بخور نیست. شاید واسه همینه تنها موندم.
بازم شکر
....
رسیدگی به اون خاطره بد پیش میره... تمدید سالن انجام نشد...به دنبال جذب اکثریت به باورها و...
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 17:25 توسط مسعود
|
عنکبوت ای دوست جولای خداست