آخرین روز پاییز و امشب هم درازترین شب

چقدر گذشت زمان سریع تر و عادی تر شده نسبت به قبل و چقدر اون تحرک و تغییرات و شور و هیجان جوانی جای خودش رو به ثبات و بی حالی میانسالی داده...

زندگی رو داریم زندگی می کنیم و زمان میگذره همین طور...

مثل امسال که سه چهارمش گذشت و مثل امشب که میگذره...

فردا هم مسافر داریم و چقدر همین زمان های کوچیک دلتنگی میاره و علی رغم همه استرس ها شیرینی این دیدار ها خیلی زیاده...

اما درونم ناآرومه. بیرونم هم میگن عادی نیست و نا آروم... خدا کنه آرامش قبل از طوفان نباشه...