اخرین جمعه آبان
عصر جمعه و دلتنگی
از مسقط اومدم و بدون تعطیلی پیش رفتیم...
دارم تلاش می کنم که ثابت کنم. کاش بتونم. کاش درس بگیرم. کاش موفق باشم
سخت شد یکم. اون قدری که خان داداشم موند و نرفت. اما کنار هم بودنش لذت بخشه و مفید...
فقط چقدر خوب شد بازیابی اون ارتباط. اون دوست قدیم. سه ماه قبل این موقع خیلی متفاوت بود
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۳ ساعت 18:57 توسط مسعود
|
عنکبوت ای دوست جولای خداست