گذران عمر
نیمه خرداد رو رد کردیم. امسال بی حاشیه تر و آروم تر از پارسال. استراحت کردم. دستاورد مثبت نداشتم. ولی باز شکر که منفی هم نداشتم...
روزای خوبی رو پشت سر نمیذارم زیاد. خودم که فراموش کار... اطرافیان هم خوب نیستند. انگاری هر چی عمر جلوتر میره باید از جذابیت هاش کمتر بشه...
به هر حال خدا رو شکر که میشه تلاش کرد و با این تلاش شرایط رو عوض کرد...
دلتنگی هم زیاد داشتم این روزا... طرف مشورت چند تا از دوستان بودم... بهم میگن بی حس :-) با یه تعبیر دیگه میشه بی رگ :-) اما من همچنان باورم اینه نباید خیلی سخت گرفت... درسته که اصولی وجود داره و مهم هست... اما همین اصول هم تو کل زندگی خیلی تغییر کرده... پس نباید سخت گرفت. آدما سخت می گیرن که شرایط سخت میشه... میشه یکم راحت تر از کنار مسایل رد شد... به هر حال من این طوری می فهمم...
اما اون چیزی که بیشتر ذهنم رو درگیر کرده این هست که خودم با کسی مشورت نمی کنم... به همه توصیه می کنم ها اما خودم طرف مشورت ندارم... شاید همین سهل و ممکن دیدن باعثش شده اما هر چی که هست گاهی هوس یه طرف مشورت زمینی می کنم که بتونم کل حرف دلم رو بریزم رو میز... بگم و بشنوه... اون قدر بگم تا اروم بشم...اما فعلا که نشده...
از اول سال سه چهار تا سفر رفتم بیشتر از همه این سال ها... اما باز اخلاقم باعث شده استرس رو تو سفرها هم با خودم خمل کتم... به هر حال منم اینم.
امید دارم به روزای بهتر
عنکبوت ای دوست جولای خداست