زور
یادمه تو دوران آموزشی خدمت یه بار با یکی از مربیا که یه ستوانی بود و دو سه سال از خودم بزرگ تر بود سر یه موضوعی چالش خوردم. جزییاتش رو یادم نمیاد ولی وسط عملیات رزم یه اختلافی خوردیم و حرفمون شد. می شد بگی تقریبا همه هم باور داشتن که من داشتم درست می گفتم... خلاصه من کوتاه نیومدم و در نتیجه اون بنده خدا هم از جایگاه و قدرتش استفاده کرد و تو همون سراشیبی کل دسته مون رو گفت تا پایین سراشیبی غلط بزنید. نکتش این بود که چون زمین هم یکم نم دار بود لباسا گلی می شد و زحمت شستن و ... اش اضافه شد برای بچه ها. تو همون شرایط و از بالا تا پایین سراشیبی و اون پایینش اکثر بچه ها شروع کردن غر زدن و بد و بیراه گفتن به من که چه کاری بود و چرا کل کل می کنی و دهن هممون رو سرویس کردی... با این که میدونستن حق با من بوده.
بعدش آزاد داد و رفتیم سمت کمپ و یکی دو تا از بچه ها فقط تو راه اومدن پیشم و دلداری دادن که دمت گرم... کارت درست بود و حق با تو بود و نگران غرهای بچه ها نباش. ما کنارتیم...
راستش همون یکی دو نفر حس خیلی خوبی بهم دادن. زیر بار حرف زور رفتن سخته. با روحیه من نمی خونه. با منش من نمی خونه...
ولی متاسفانه به نظرم تو دنیا همه از زورشون استفاده و گاهی سو استفاده می کنن... این روزا روزای سختیه... پر استرس ... تجربه جنگ به سن من قد نمی ده و به دهه قبل از من میده... اما این روزا داریم تجربه می کنیم... اصل حرف این نوشتم اینه که باز قرار نیست زیر بار حرف زور بریم... شاید نحوه برخورد با زور می تونه متفاوت باشه ها... در این حرفی نیست. اما اصل موضوع رو زیر سوال نبریم... من نمی تونم حداقل... می خواد حرف زور داخل یک کشور باشه می خواد تو کل دنیا...
سال هاست که داخل کشور زور می شنویم و تحمل می کنیم... اما باور ندارم باید باهاش کنار اومد به هر روشی باید باهاش مقابله کرد... الانم که زور جهانی از زورش داره استفاده می کنه و می خواد زور بگه من جلوش وای میستم و زیر بارش نمیرم... حتی اگه لبه تیغ باشه و این ورم یه زورگوی دیگه باشه...
حرفم اینه که اگه این داره زور می گه برای فرار ازش نریم زیر بار زور یه قلدر زورگوتر...
عنکبوت ای دوست جولای خداست